تبليغاتX
...به کجا چنين شتابان
سخن روز : زمان، استاد بزرگی است و بسیاری از مشکلات را حل می کند...

با بزرگان : چاحیت > اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید .

بسیار خوشحالم از اینکه شما در زندگی من و بخشی از خط تیره من هستید. خوشحالم که شما در "خط تیره" من هستید...

از مردی می گویم که عهده دار شده بود در مراسم تدفین دوستی، سخن بگوید. او به تاریخ های روی سنگ مزار او اشاره کرد، از آغاز ... تا پایان. او یادآور شد که اولی تاریخ زادروز وی است و اشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت، اما او گفت آنچه بیش از همه اهمیت دارد خط تیره بین آن دو تاریخ است (1382-1313) زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان می دهد که او بر روی زمین می زیست...

و اکنون فقط کسانی که به او عشق می ورزیدند می دانند که ارزش این خط کوچک برای چیست. زیرا اهمیتی ندارد، که دارایی ما چقدر است؛ اتومبیل ها... خانه ها... پول نقد، آنچه اهمیت دارد، این است که چگونه زندگی می کنیم و چگونه عشق می ورزیم و چگونه خط تیره خود را صرف می کنیم. بنابراین، در این باره سخت و به تفضیل بیندیشیم... آیا چیزهایی در زندگیمان هست که بخواهیم تغییرشان دهیم؟ چون ابدا نمی دانیم چه مدت زمانی باقی مانده، که بتوانیم آن را نوآرایی کنیم. اگر فقط می توانستیم طوری آهسته حرکت کنیم که آنچه را درست و حقیقی است، دریابیم و همیشه کوشش کنیم، تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند. و در خشمگین کردن، کمتر چالاک باشیم و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلا عشق نورزیده ایم. اگر با یکدیگر با احترام رفتار کنیم و بیشتر لبخند بزنیم...
و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد. بنابراین، وقتی مدح مان خوانده می شود و اعمال ما در دوره زندگی بازنگری می شود... آیا سرافراز خواهیم بود از آنچه خواهند گفت، در باره این که ما خط تیره خود را چگونه صرف کردیم؟

اگر فردی به ما عشق می ورزد، عشقی نامحدود به او بورزیم، نه تنها به این دلیل که او عاشق ماست بلکه چون به ما درس عشق ورزیدن و گشودن دروازه قلب مان را یاد می دهد و چشمانمان را به روی چیزهایی باز می کند که بدون او هرگز قادر به دیدن یا حس کردنشان نبودیم، از هر روزمان یک خاطره بسازیم و از هر لحظه زندگی مان استفاده کنیم.

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری؟

به غبار این بیابان

 همه آرزویم اما

...

+ وحيد جمعه دوازدهم اسفند 1390 و ساعت 11:30 | | نسخه چاپی اين مطلب

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

یك گل می تواند بهار را بیاورد

یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

یك لبخند می تواند سرآغاز  یک دوستی باشد

یك ستاره می تواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

یك پرتو كوچك آفتاب می تواند اتاقی را روشن كند

یك شمع می تواند تاریكی را از میان ببرد

یك امید روحیه را بالا می برد

یك سخن می تواند به دانش بیافزاید

یك قلب می تواند حقیقت را تشخیص دهد

یك زندگی می تواند متفاوت باشد
...
متفاوت ببینیم.

بارالها

برای کسی که دوستش دارم، مهربانی و آرامش را از درگاهت آرزو دارم.

+ وحيد یکشنبه هفتم اسفند 1390 و ساعت 16:10 | | نسخه چاپی اين مطلب

حضور هیچ کس در زندگی مان اتفاقی نیست چرا که خداوند در هر حضوری، رازی نهان کرده است برای کمال ما، خوش آن روز که دریابیم راز حضور را.

یادمان باشد همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند، بعضي از قراردادها و عهد ها را روي قلب مي نويسند، حواسمان به اين عهد هاي غير کاغذي، بيشتر باشد،  شکستنشان يک آدم را مي شکند.

 بدانیم وقتی ناامید می شویم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می كشد، دوباره به رحمت او امیدوار باشیم.

 می دانم

اگر تا كنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته، آموخته ام كه زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم!

همیشه شاد باشید.

+ وحيد جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 و ساعت 12:24 | | نسخه چاپی اين مطلب

آموخته ام اگر تا كنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته

آموخته ام كه زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم

در لایتناهای حیات آنجا که من ساکنم هر چند زندگی همواره دگرگون می گردد همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است. نه آغازی هست نه پایانی آنچه هست تنها چرخش و چرخش جوهر و تجربه هاست. زندگی هرگز مانده و کهنه و ایستا نیست زیرا هر لحظه همواره سرشار از طراوت و تازگی است. من با قدرتی که مرا آفرید یگانه ام و این قدرت این اختیار را به من داده است که شرایط خود را بیافرینم.

هر آنچه هستی بهترینش باش اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ی کوهی باش ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید، اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن، اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه.

همه ی ما را که ناخدا نمی کنند ملوان هم می توان بود در این دنیا برای همه ی ما کاری هست کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر و آنچه وظیفه ی ماست چندان دور از دسترس نیست، اگر نمی توانی شاهراه باشی کوره راه باش اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند هر آنچه هستی بهترینش باش.

آن قدر به آینده فکر می کنیم حال را از دست می دهیم. چرا این همه نگرانی، خودش بزودی خواهد آمد. تنها راه درست آینده ما این است که در همین لحظه باشیم. زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانیم عوض کنیم، بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهیم. این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

به زندگی مان ایمان داشته باشیم تا تمام زیبایی ها را درک کنیم و شکرگزار خدا باشیم.

باهیجان زندگی کنیم.

+ وحيد سه شنبه هجدهم بهمن 1390 و ساعت 23:42 | | نسخه چاپی اين مطلب

انسان های قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند. حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند "من خوب هستم" 

آموخته ام اگر تا كنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته آموخته ام كه زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم.

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

+ وحيد چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 و ساعت 23:26 | | نسخه چاپی اين مطلب

ویکتور فرانکل روزی به شاگردان خود گفت: من معنای زندگی خود را در این می بینم که به دیگران کمک کنم تا آن ها در زندگی خویش یک معنا بیابند. او همیشه با انسان هایی روبرو می شد که پرسش هایی درباره معنای زندگی مطرح می کردند. ویکتور فرانکل معتقد بود: مشکل انسان امروز بی معنا بودن زندگی، خلا وجودی و ناکامی وجودی است. انسان سالم از نظر فرانکل، انسانی از خود فرا رونده و معنا خواه است. معنا خواهی قوی ترین نیرو در انسان است. معنا چشمه ای است که هرگز خشک نمی شود اما طراوت انسان بودن بدون آن خشک می شود.

فرانکل برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند:

1. اگر انسان چیزی خلق کند، زندگی اش می تواند با معنا باشد، در اینجا انسان از خود سوال می کند: من برای چه زنده هستم؟

2. انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی، یا کسی را دوست داشتن، می بیند. در اینجا انسان از خود می پرسد: من برای چه کسی زنده هستم؟ 

3. انسان معنا را در هنگامه ی غوطه وری در مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج برمی گزینیم. در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو می شویم. (یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...) در این جاست که زندگی می تواند معنا شود. در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟

ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم. فرانکل در آشویتس و در بند نازی ها با تمام وجود به این نتیجه رسیده بود که: رنج هر زمانی معنایی دارد، وقتی تو خودت آدم دیگری بشوی. زیر ضربه های چکش سرنوشت و آتش گداخته رنج، زندگی شکل می گیرد. در معنا درمانی صحبت از آزادی روح انسان می شود. انسان تحت نفوذ قوانین جبری قرار نگرفته است. انسان حق این انتخاب را دارد که در برابر موقعیتی که قرار می گیرد چه نگرشی برگزیند. تصمیم گیری به انسان واگذار شده است. هیچ عاملی این قدرت را ندارد که تعیین کند انسان در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر، چگونه فکر کند و چگونه رفتار کند. انسان همیشه مسئول اعمال و گفتار خود خواهد بود.

+ وحيد شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 23:6 | | نسخه چاپی اين مطلب

دکتر فرانکل در زندان و در اردوگاه اجباری آلمانی ها در زمان جنگ جهانی دوم در آشویتس، همه خویشاوندان خویش را از دست داد، اما پس از تحمل رنج های شدید و عمیق، از این تجارب شخصی خویش استفاده نمود. چرا که از دردهای خویش درس  گرفت و حکمت آن ها را دریافت. وی می گوید: وقتی انسان هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟ نخستین چیزی که به نجات انسان می آید کنجکاوی سرد جدا مانده ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می کند. پس از آن بکار بستن شگردهایی برای حفظ باقی مانده زندگی با آنکه شانس زنده ماندن ناچیز است. به قول نیچه : " کسی که چرایی برای زندگی یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت."

لذا اگر زندگی کردن رنج بردن است، ناگزیر به خاطر زنده ماندن باید معنایی برای رنج بردن یافت.

آنچه انسان ها را از پای در می آورد

رنج ها و سرنوشت نا مطلوبشان نیست 

بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است

و معنا تنها در لذت و شادمانی نیست

بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت...

به دنبال راه حل‌ها باشیم. روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند. ما همانی هستیم که می‌اندیشیم.

+ وحيد پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت 23:19 | | نسخه چاپی اين مطلب

باید قلبت را آن قدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

در هر سختی آسانی هست، در هر شرّی، خیر،  سپاس

خداوند هر یک از ما را موجب آزمایش دیگران می کند

در حقیقت به نشانه ها دقت کن

همه معلم های تو هستند

لقمان گونه شاگرد باش

از کسانی که از من متنفرند، سپاس... آن ها مرا قوی تر می کنند

از کسانی که مرا دوست دارند، ممنونم... آنان قلب مرا بزرگ تر می کنند

از کسانی که مرا ترک می کنند، متشکرم... آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست

از کسانی که با من می مانند، سپاسگزارم... آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند

 

خدا را شکر، هنوز هستم و این لحظات را تجربه می کنم

خدا را شکر، می توانم ببینم، بشنوم، محبت کنم

خدایا شکرت، به من سختی دادی تا قدر خیلی چیزها را بدونم

خدایا شکرت، با من بودی همیشه حتی زمانی که من نبودم.

+ وحيد جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت 20:8 | | نسخه چاپی اين مطلب

سلام

چند وقتی بود نبودم. یعنی بودم ولی در واقع نبودم. این چند ماه لحظه های سختی رو سپری کردم. روزهایی که مطلب می نوشتم علیرغم اینکه با بعضی از مشکلات دست و پنجه نرم می کردم ولی هیچ وقت پیش بینی نمی کردم که روزهایی رو پیش رو داشته باشم که خیلی به من سخت بگذره. معمولا آدمی تلاش گر هستم و به راحتی تسلیم نمی شم. همیشه سعی کردم روی پای خودم بایستم و تا اینجا هم جلوی خیلی از مشکلات تونستم ایستادگی کنم. اینجا کسی منو نمی شناسه و داستان زندگی منو نمی دونه جز یه نفر. شاید گفتن این مطالب لازم نباشه ولی من می خوام اینو بگم هیچ وقت امیدتونو از دست ندید و همیشه آماده مبارزه باشید. خدا ما رو فرستاده تا با این مشکلات مبارزه کنیم و ورزیده بشیم تا بتونیم بیشتر خودمونو بشناسیم. وقتی بیشتر خودمونو بشناسیم بهتر می تونیم با خودمون و دیگران کنار بیایم و آرامش واقعی رو لمس کنیم. من علیرغم مشکلات خیلی زیادی که دارم همیشه دنبال موفقیت هستم و هر روزم بهتر از روز قبله و همیشه بدنبال پیشرفت هستم و با هیجان زندگی می کنم. امیدوارم و از شما هم همینو می خوام. می خوام از پشت پنجره مشکلات زیبایی ها رو هم ببینید. به قول دکتر فرانکل، زندگی یعنی رنج بردن و ما باید از همین رنج بردن ها، معنای زندگی رو بیابیم. نگاه نکنید به آدم های اطرافتون. نگین چرا اونا راحت هستن و شما باید با مشکلات زندگی کنید. همه که یکی نیستند بعضی ها همه چیز براشون فراهمه بعضی ها پشتیبان دارند بعضی عشق سراغشون می آد همین جوری بعضی ها راحت به خواسته هاشون می رسند ولی بعضی ها نه باید همه چیزو خودشون بدست بیارن. خودمونو گول نزنیم و به ظاهر شاد نباشیم بلکه باید بتونیم در طوفان زندگی آرامش داشته باشیم. به مانند آدم هایی باشیم که با ذهن شون زندگی می کنند و در زندگی فلسفه دارند.

گاه می رویم تا برسیم. کجایش را نمی دانیم. فقط می رویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست

 گاه برای رسیدن باید نرفت. باید ایستاد و نگریست

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

گاه رسیده ای و نمی دانی

و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

مهم رسیدن نیست. مهم آغاز است

 که گاهی هیچ وقت نمی شود

 و گاهی می شود بدون خواست تو

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی ...

+ وحيد یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 22:33 | | نسخه چاپی اين مطلب

افسوس که آن چه برده ام باختنیست

بشناخته ها تمام نشناختنیست

برداشته ام هر آن چه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آن چه برداشتنیست

كسی كه از هیچ چیز كوچكی خوشحال نمی شود، خوشبختی را به راحتی لمس نخواهد کرد.

بعضی اوقات در زندگی با واقعیت های تلخ آن روبرو می شویم. نحوه واکنش ما در برابر این حقایق تأثیر بسزایی در زندگی می گذارد. من فکر می کنم، ما باید سعی کنیم با بینش بازتری نسبت به این مسائل نگاه کنیم. باید خودمان را در متن زندگی جستجو کنیم. کشفیات در قالب جملات نصيحت گونه کتب يا شعارها ارائه نمي شود، بلکه باید در متن زندگي و کنش و واکنش شخصيت هاي آن، توسط ما درک و لمس شود و به همين جهت هم تاثيرگذار است.

باید به صورت عملي و گام به گام در مسير زندگي و لحظات سخت بیاموزیم.

روبرو شدن با دشواري ها، احساسات بالقوه ما را بر مي انگيزد و بيدار مي کند. به همين دليل است که در این مرحله، گويي براي اولين بار است که به بعضی از مسائل بیشتر فکر می کنیم و به آن توجه مي کنیم و عمیق ترین احساسات عاطفی و معنوی را تجربه کنیم.

مشکلات موجب می شود به خدا نزدیک تر شویم. باید یاد بگیریم در دشوارترين شرايط اميدمان را از دست ندهیم. خداوند در قرآن در سوره شرح می فرماید:

 آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم، (1)

و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟! (2)

همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى می کرد! (3)

و آوازه تو را بلند ساختيم! (4)

به يقين با (هر) سختى آسانى است!(5)

(آرى) مسلما با (هر) سختى آسانى است،(6)

پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ می شوی به مهم ديگرى پرداز، (7)

و به سوى پروردگارت توجه كن! (8)

پایان.

+ وحيد جمعه دهم تیر 1390 و ساعت 15:53 | | نسخه چاپی اين مطلب